تبليغاتX
از اعترافات ژان ژاک روسو تا اعترافات من
از اعترافات ژان ژاک روسو تا اعترافات من (اعترافات واقعی من - طرحی از یک زندگی)

به نام آنکس که به بودن آلوده نيست

 

من اينجا هستم. زنده و نفسي مي کشم. در برابر همه نارسايي ها سرکش و معترض. يا فرياد مي زنم يا سکوت مي کنم. مي غرّم، در برابر همه نارسايي ها، معضلات، رنج هاي انساني، زياده انساني، بيماري هاي روحي بشري. آنچنان مي غرم که هيچ نيرويي ياراي مقاومت در برابرم را ندارد.

هستم، چون شک مي کنم. هستم، چون دشمنِ پليدِ آزادي و انديشه را در همين نزديکي ها لمس مي کنم. هستم، چون براي بشريت و از بشريت آمده ام. هستم، چون مي انديشم. هستم، چون همواره به همه چيز شک مي کنم تا در پس آتش سوزان اين شک، تلي از خاکستر پديد مي آيد که از درونش آفتاب ايمان همچون ققنوسي نوين سر مي زند. و اين است پارادايم زندگي من.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 3:18  توسط عرفان | 

به نام خداي گلپونه هاي وحشي

از اعترافات ژان ژاک روسو تا اعترافات من

خودکشي دازاين

به قلم رضا رضايي (مصدق)

تقديم به راز بانو، بانو مريم رمضاني خوانساري

از خداوند برايش آرزوي خوشبختي، سلامت و پيروزي مي کنم

يکي بود يکي نبود. غير از دست وحشي خدا هيچ دستي نبود. اين خدا يه روز مست ميکنه و تصميم مي گيره که خودش رو از تنهايي در بياره، و به خاطر خودش دست به آفرينش مي زنه. همه چيز را آفريد ولي باز احساس تنهايي مي کرد. تا اينکه انسان عاقل را آفريد و به او قلب داد تا او که مثل خودش بود، تنها نباشد. و در روزگاران که زمان بر خودش جاري نبود، انسانهاي بسياري بودند که شبيه به يکديگر بودند.

در اسفند 1362 خورشيدي، هنگامي که منير و اسماعيل براي اينکه خدا به آنها فرزند دوم بعد از علي را بدهد با يکديگر عاشقانه و مستانه همبستر شدند، بعد از نه ماه و اندي، پسري در شرايط جنگ تحميلي عراق عليه ايران متولد شد که نامش را رضا گذاشتند. رضايي که شايد راضي به رضاي خدا باشد. انتخاب اين نام به سبب آن بود که منير که هميشه در ذهنم ماه منير بوده و تا ابد خواهد بود، در دوران بارداري اش براي من، خواب حرم مطهر امام رضا (ع) را ديده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 4:39  توسط عرفان | 
هیچ می دانی چقدر دارد دیر می شود؟

هیچ می دانی که اصلا دیر شده است؟

امروز که محتاج توام جای تو خالی است

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست.

دیگر دارد خیلی دیر می شود.

شاید دیگر نخواهم که بیایی

هر چند که می خواهم همیشه باشی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 8:45  توسط عرفان | 
    تصمیم دارم برای همه اعترافاتم سندی را در حد امکان ارائه کنم.

باشد تا طرحی باشد برای یک زندگی


به یاد بانوی همیشه بانوی من، راز بانو
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 8:0  توسط عرفان | 
به نام خدای من که مرا آفرید با دو ویژگی

اولی عشق و دومی عقل



کاش راز بانو اعترافاتم را بخواند و ناگفته هایم را بفهمد و بداند همواره دوستش دارم ....

آری، اعترافات

اعتراف هایی که امروز ضروری است از آنها سخن بگویم. این اعترافات اگر به بودن آلوده نشوند، مبتذل تر خواهند بود.

راز بانو دوستت دارم

مرا ببخش

عرفان

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 7:51  توسط عرفان |